فیلم پسر 9 ساله کرجی با مادرش

صفحه یافت نشد

▼پشت خط تلفن مادرش بود، هیچ چیز مثل حرف های همیشگی حال آدم را جا نمی آورد.وقتی مادرش درباره رنگ پرده های جدید با او صحبت می کرد لبخند کوچکی بر لب هایش نشست، خیالش از این جمع شد که آن سوی خط همه چیز رو به راه هست و مادرش آنقدر آسوده هست که مجال فکر کردن به جزیی ترین چیزها را پیدا کند.رنگ پرده ها، گل های تازه روی میز، چروک پیراهن، شوری غذا، این دل نگرانی های ساده گرچه شاید در روزهای عادی به چشم نیایند، اما در روزهای پر حادثه خیلی خوب می فهمی که فکر
موچول پسری بود که به حرف مادرش گوش نمی داد، نق می زد، اسباب بازی هایش را جمع نمی کرد و به دوستانش اسباب بازی نمی داد. بنابراین، دوستانش با او قهر کردند و تصمیم گرفتند تا با او بازی نکنند.
بنابراین، موچول از مادرش خواست تا او را برای پیاده ­روی و خرید بیرون ببرد. او در فروشگاه هرچه می­دید با داد و فریاد فراوان میخواست. او مادرش را کلافه کرده بود و مادرش به ناچار او را از فروشگاه به پارک برد تا شاید آرام بگیرد. موچول در پارک بچه های دیگر را اذیت می
 
وقتی پدر پنجاه ساله ای از پسر پانزده ساله اش می خواهد دو سال دیگر صبر کند تا صاحب اتومبیلی برای خودش شود، این فاصله 730 روزه فقط 4 درصد عمر پدر را تشکیل می دهد اما این دو سال 13 درصد از عمر پسر را در بر می گیرد. پس عجیب نیست اگر برای پسر این مدت سه یا چهار بار طولانی تر باشد. به همین صورت دو ساعت از زندگی یک کودک 4 ساله مساوی است با دوازده ساعت از زندگی مادر 24 ساله اش. اگر از کودک بخواهیم که برای گرفتن یک آب نبات دو ساعت صبر کند مثل اینکه از مادرش بخوا
پسر 16 ساله ای از مادرش پرسید:مامان؟برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری؟؟مادر:پسرم هنوز خیلی مونده...پسر 17 ساله شد...یک روز حالش بد شد و مادر اورا به بیمارستان برد.دکتر گفت:پسرت بیماری قلبی داره.پسر از مادرش پرسید:مامان؟من میمیرم؟مادر فقط گریه کرد...پسر تحت درمان بود...همه ی فامیل برای تولد 18 سالگی اش تدارک دیدند.وقتی پسر به خانه آمد متوجه ی نامه ای که روی تختش بود افتاد...پسرم؟اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده.یادته یه روز پرسیدی

دخترکم امروز اتفاقی افتاد که دلم رو ریش ریش کرد.واقعا غمگین شدم.دخترک 9 ساله ای با مادرش به درمانگاه مراجعه کرد با این ادعا که نامادریش اون رو دستکاری می کنه.مادر و پدر دخترک از هم جدا شده بودند و دادگاه بچه رو به پدر داده بود.از درمانگاه خواستیم بچه و مادرش رو برای معاینه به بخش بیارن تا استادمون نظرش رو بگه.دخترکی بود سبزه و ریزه میزه با صورتی خیلی معصوم.هیکلش به زور به یه بچه 5 ساله می رسید.و مادری با دو عصا لنگان لنگان با نگاهی پر از استرس و و
ماجرای شفا یافتن پسر بچه 4 ساله نابینا و فلج | دانلود فيلم و جزئیات
روز گذشته (میلاد امام رضا (ع) - 24 مرداد 95) کلیپی پخش شد که نشان میدهد خادمین حرم امام رضا (ع) در حال انتقال پسربچه ای ، در هیاهوی مردم، هستند.
گفته میشود این پسر بچه 4 ساله ، نابینا و فلج بوده که توسط امام رضا (ع) شفا پیدا کرده است.
ویدیو در لینک زیر :
ماجرای شفا یافتن پسر بچه 4 ساله نابینا و فلج | دانلود فيلم و جزئیات
گوگل

 مثل مادری ام که بچه ی شش هفت ساله ی سرطانیشو با کلی زحمت می چسبونه به ضریح امام رضا و در گوش بچه اش میگه دعا کن ! اونم اروم میگه " امام رضا خیلی دارم اذیت میشم منو ببر  و راحتم کن ؛ ولی قول بده اونجا دیگه مثل این دنیا نباشه !  مادرش ولی با اشک شفا میخواد...  

من چه بودم ؟
شاید بمبی
در حمله ای انتحاری !
که مُهر می کرد سند بهشت را 
برای کسی که دکمه انفجارم را دستش فشار داد !
 
من چه بودم ؟
شاید خونی
که نوزادی می مکید از سینه ی متلاشی مادرش !
 
و شاید ،
نوجوانی افغان بودم ، سیزده ساله
که پدرش قربانی بمباران شده بود
و حالا 
او با کینه این انتحار می خواست :
" میان هفتاد و دو حوری بهشت بخوابد "
 
من که بودم ؟
دختری که به سلام نماز نرسیده بود . . .
و حالا مادرش ،
چشم های سبزش را 
از گوشه های مسجد
روی چادر نماز خونی ا
کودکی از مادرش پرسید:اگر بهشت مال توست چرا در دستانت نیست؟!؟!!! 
مادرش در پاسخ گفت :آن را زمین گذاشتم تا تو رابغل کنم 
سلامتی تموم مادرایی که هیچوقت هیچ چیز و هیچکس نمیتونه جاشونو پر کنه مادرم یگانه پادشاهیست که تا همیشه بر قلبم حکومت میکند روزت مبارک  
 
....وقتی ادیسون ازمدرسه به خانه بازگشت یادداشتی از طرف معلمش به مادرش داد وگفت:معلمم خواست این نامه رافقط شما بخوانید. مادرش بعدازاین که نامه را خواند درحالی که اشک درچشمانش حلقه زده بود آن رابلند برای ادیسون خواند:فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برایش کوچک است.لطفا آموزش اورا خود برعهده بگیرید. سال ها بعدازآن ماج
مسکوکات معاصر افغانستان از ( 1880 م تا امروز) بخش ششم
رونق و ازدیاد سکه ها در سلطنت 40 ساله محمد ظاهر شاه: مقدمه : محمد ظاهر دومین فرزند نادرشاه، روز دوشنبه 22 میزان سال 1293 هـ ش = 16 اکتوبر 1916 م در کابل تولد شد. مادرش ماه پروربیگم دختر محمد آصف خان بود( 1)

 
سلامی خنک و روشن و نوازشگر، چون باد بهار...
این روزهای آخر سال برای من همیشه یاد اور جنب و جوش و خوشحالی مردم است.
خواهر زاده کوچکم امروز با چه ذوقی تک تک لباس های عیدش را از پشت اسکایپ نشانم داد. کفش های کوچک، بلوز پر از پولک و پیراهنی با چندتا پاپیون قرمز گنده... دو تا تنگ بزرگ ماهی برایش خریده بودند که به زور مادرش را وادار کرد بیاید توی تراس تا ماهی ها را نشانم بدهد... یک عروسک مسخره هم خریده بود که روی سرش یک سینی هفت سین داشت! مادرش گفت: ما به

اسمش ستایش، فامیلی قریشی، نگاهش میکنی مثل هر دختر شش ساله ای دیگه ای توی عکس خندیده، درست مثل همه دخترای شش ساله دیگه جای دندان های شیری خالی شده...مثل دختربچه ایرانی چشمهای درشتی داره، چشم بادامی هم حتی نیست... 
ستایش، یکی مثل تمام دختر بچه های شش ساله دیگه رفته بستنی بخره، مادرش توی خونه حتی منتظر بوده...و دیگه برنگشته...
***
و حالا دل من مادر،  مثل سیر و سرکه برای دخترم میجوشه، نه میتونم بهش زنگ بزنم،  نه ببینمش، نه خبری، نه اثری...دوست ندارم حت
[Forwarded from حـــ‌ـامـ‌د⌛️]پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه از او عیادت می کرد.یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تاقبل از اینکه مادرش از دنیا برود ،اورا ببیند.از مادرش پرسید:مادر چه میخواهی برایت انجام دهم ؟مادر گفت :از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند ویخچال غذاهای خوب بگذاری ،چه شبها که بدون غذا خوابیدم.فرزند باتعجب گفت :داری جان می
گفتن قاتل ستایش اون روز صبح تو تلگرام فيلم پورن دیده.
كاری به اینكه دیده یه  ندیده ندارم. كاری هم به فاخعه ی حماقت اونیكه اینو به اون ربط داده ندارم. به ماهی گرفتنشون از آب گل آلود هم حتی اهمیت نمیدم؛
میخوام بگم ریشه یابی همچین قتلی براشون از صبح اون روز فراتر نمیره! كلن این بچه با یه فيلم 3 دقیقه ای صبحگاهی یكهو به هیولا تبدیل شد!!!!!! اصلنم به اموزش و فرهنگ غلطی كه توش رشد كرده نداره.
پ.ن. ستایش دختر 6 ساله ای هست كه یه پسر 17 ساله بهش تجاوز كرد؛ كشت
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .
پس از درگذشت پدر،پسر، مادرش را به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می‌کرد.یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش در حال جان دادن است!پس با شتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.از مادرش پرسید: مادر چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟مادر گفت: از تو می‌خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم.فرزند با تعجب گفت: داری جان میدهی و از من این‌
مادری زنگ زد؛ پسره باعصبانیت گفت چرا این موقع  زنگ زدی چرا نزاشتی بخوابم مادر با ناراحتی گوشی رو قطع کرد فرا صبح که شد .پسره دلش خواست بره پیش مادرش بعد از  ظهر سری به مادرت زد اما با صحنه عجیب رو به رو شد دید مادرش کیک و شمع اماده کرده وهمون جا منتظر پسرش از دنیا رفته بود بچه ها خواهش میکنم بیایین قدر پدرمادرمون رو بدونیم.
چهره خندان لیلا حاتمی و مادرش در اکران فيلم جدید لیلا! عکسسلامت و پزشکی سلامت و پزشکیلیلا حاتمی و مادرش زهرا حاتمی به تماشای فيلم جدیدش با نام من نشستند. فيلم سینمایی من با بازی لیلا حاتمیمراسم اکران خصوصی فيلم ‘من’ در پردیس چارسو برگزار شد.این فيلم به کارگردانی و نویسندگی سهیل بیرقی ساخته شده است و بازیگر اصلی فيلم لیلا حاتمی می باشد.لیلا حاتمی در این مراسم  به همراه مادرش زهرا حاتمی (زهرا خوشکام) حضور داشت. لیلا حاتمی و مادرش
دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، "بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" مادر خشکش زد.
راز شگفت انگیز ادیسون و مادرش
ادیسون به خانه بازگشت,یادداشتی به مادرش داد.گفت:این را معلم داد.گفت تنها مادرت بخواند.
مادر در حالی که اشک بر چشمان داشت,برای کودکش خواند: فرزند شما یک نابغه است و این مکتب برای او کوچک است.آموزش او را خود بر عهده بگیر.
سالها گذشت,مادرش از دنیا رفته بود. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود, در کنج خانه خاطراتش را مرور می کرد؛ ورقی را در میان شکاف دیوار یافت, آن را درآورد و خواند. نوشته شده بود کودک شما کور ذه
مدت زیادی از تولد برادر جکی کوچولو نگذشته بود . جکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند جکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار جکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند .
جکی با خوشحا
سحر قریشی با انتشار عکس و متنی روز مادر را به مادرش تبریک گفت.
****
یكى از زیبا ترین حس هاى دنیا مادر بودنه آرزو میكنم همه ى اون كسانى كه در انتظار داشتن این احساس قشنگ هستن خداى مهربون به قلبشون نگاه كنه .... و یك احساس دیگهكه به وجود آدم هایى مثل منقدرت میدهآرامش میدهامید میدهنفس میدهانگیزه میده ........... داشتن یك زِن قوى یك زنِ محكم یك زنِ هنرمند.. مهربان و با خدایى استكه مادر من استزیباترینم روزت مبارك
 
عکس سحر قریشی و مادرش
لوکی . آی آر
آورده اند که :مردی سرکه ۷ ساله داشت .(سرکه ۷ ساله مرغوب ترین سرکه است و کم یاب نیز می باشد ) یک نفر از آشنا های او این را شنید که ؛ او سرکه ۷ ساله دارد.به خانه او رفت . از او سوال کرد : شنیده ام که تو سرکه ۷ ساله داری ؟مرد صاحب سرکه گفت : بله ، من سرکه ۷ ساله دارم .مرد آشنا گفت : بسیار خوب شد ، آمده ام تا مقداری از آن سرکه ۷ ساله را از تو بگیرم .مرد صاحب سرکه گفت : اگر میخواستم سرکه به کسی بدهم که سرکه ۷ ساله نداشتم . و همان سال اول سرکه تمام میشود و سرکه ،
دختر همسایه جیغ می کشد. من چیزکیک انبه ای با روکش ژله و میوه درست می کنم.
دختر همسایه فریاد می کشد. من خواب آلوده با موبایلم کندی کراش بازی می کنم.
دختر همسایه خود را به در می کوبد. صدای کوبشش در تمام راه پله ی ساختمان می پیچد. من درحالی که موزیکی زیر لب زمزمه می کنم غذا را در ماکروفر می گذارم و میز شام را می چینم...
... متاسفانه یا خوش بختانه دیگر برایمان عادی شده است. پانزده سال است که جیغ هایش را می شنویم، مخصوصا در فصل گرم که حالش بدتر می شود. اوای
جزئیات و ماجرای سیلی دختر 6 ساله و دندانپزشک اصفهانی
دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اعلام کرد که این موضوع را بررسی خواهد کرد.ماجرا از این قرار است، دختری ۶ ساله که با مادرش به دندان‌پزشکی رفته بود، از ترس درمان دندانش با پزشک همراهی نکرده و پزشک با سیلی زدن به او تلاش می‌کرد او را وادار به همراهی کند! یکی از افراد نزدیک به دندان‌پزشک متخلف می‌گوید: این دندان‌پزشک سابقه کتک زدن بسیار داشته و حالت عادی ندارد.ازاین‌رو والدین یسنای 6 سا

اعتراض ننه چسقلی به آدم های تره ره
ننه چسقلی اهل تره ره، بشدت معترض است.... اعتراض او به این آدم های تره ره ا ی ست: او به این معترض است که چرا مردم هم ولایتی او به «خاگ» میگویند: « تخم مرغ» و نمیگویند تخم خروس؛ ولی از حسقلی من که قد تخم چشام دوستش دارم و از بند نافش به من وصل ست و از همه نزدیک تر به او من و، به من اوست و، در بطن من نطفه دوانده و در شکم من بوجود آمده و رشد و نمو یافته و از من زاده شده و رنح حاملگی و درد زایمان او را من کشیده و تحمل کرده ام
جریان اون دختر شش ساله طفل معصوم افغان رو شنیدید که رفت برای خودش بستنی بخره و دیگه برنگشت؟ تف به ذات اون پسر حرومزاده نامرد . واقعا قلبم به درد اومد خدا میدونه پدر و مادرش چه حالی دارن. خدایا هیچکسی رو با بچش امتحان نکن . همش سردرد میشم اینقدر که افکارش پریشونه و غصه خوردم . خدایا خودت یه صبر عظیم به خانوادش بده .
 
عباس میخواست ازدواج کنه و به مادرش گفت میخوام تا بری خواستگاریمادرش گفت:خیر باشهعباس گفت:میخوام قشنگ باشه و قدبلندمادرش گفت:امروز میخوام برم عروسی و دخترا جمع میشن از همه جا رای تو چیه اگه چادر بپوشی و بیایی بامون؟و عروسو انتخاب کنیعباس هم چادر پوشید و رفت یه دختره قشنگ و قد بلند را دید باحجاب که چیزی از اونم معلوم نبود.عباس نمیتونست صبر کنهیواش طرف اون رفت و گفت منم عباس .با من ازدواج میکنیو دختر جواب داد:ساکت باش منم صادق پسر عموت
تیرزتبلیغاتی: وتریلر
در گذشته رمانی می خواستند درسنیما فيلم دیگری غیر از فيلم در حال نمایش را تبلیع کنند به انتهای فيلم در حال نمایش یک حلقه فيلم کوتاه می چسبانند که حاوی صنحنه هایی برای تبلیغ آن فيلم بود چون تعویض حلقه فيلم مشکل بود بنابراین فيلم تبلیغاتی به آخر حلقه فيلم اصلی الصاق می شد تا توسط فيلم اصلی یدک شود اصلاح تریلر هم از این گرفته شده است.
تریلر:پشت بند یا یدکش
درگیری خواهر و برادری در خیابان آیت رنگ خون گرفت. بررسی های پلیسی نشان می دهد مرد ۵۵ ساله ای که بیمار روانی دارد خواهرش را به قتل رسانده و بعد از درگیری با مادرش متواری شده بود که دستگیر شد. ساعت ۹:۳۰ شب گذشته مرد میانسالی با پلیس تماس گرفت و خبر قتل خواهر و مجروح شدن شدید مادرش در خیابان دماوند را به ماموران پلیس اعلام کرد. با اعلام این خبر بلافاصله تیمی از ماموران کلانتری ۱۴۷ گلبرگ در محل وقوع جرم که خانه سه طبقه قدیمی بود، حاضر شدند و مشخص ش
جلد اول کتاب «فلسفه فيلم»، نوشته دکتر احمدرضا معتمدی، محقق برجسته، استاد دانشگاه و کارگردان آثار فلسفی «زشت و زیبا، دیوانه‌ای از قفس پرید و آلزایمر...» برنده جوایز متعدد از جشنواره‌های داخلی و خارجی؛ شامل بررسی تحلیلی، انتقادی و اجتهادی نظریه‌های فيلم دوران کلاسیک است.
مادر و تولد پسر

 ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردیفقط خواستم بگویم تولدت مبارک.پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...
به گزارش خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان،بررسی های جنایی نشان می دهد دختر 13 ساله که جسدش عصر دیروز در اتوبان نیایش پیدا شد خودکشی کرده است. با بررسی های دوربین های مداربسته شهری مشخص شد دختر نوجوان خودش  را از بالای پل ولایت به پایین پرتاب کرده و به زندگی اش پایان داده است.
گفتنی است ساعت 18 روز گذشته دختر نوجوان به نام پریسا پس از مشاجره با مادرش از خانه خارج و به روی پل ولایت رفته و در یک اقدام جنون آمیز خود را به پایین پرتاب می کند. 
بروبچ بعد از سه ماه سلام عرض مینمایم . خب خبر مهم اینه ک فکر کنم شمام سکته کنین با این خبر:| ونوس پدرش شریدر هس ک با مادر ونوس ب زور بهاهاش ازدواج کرده و کارای ی جورایی خواهر ناتنی ونوس د میلو میشه :| آمولی پدرش هان هس .
مادرش اتنا هان هس و خواهر نداره تالینا پدرش استاکمن هس یا خدا
. مادرش هم فوت کرده:| لارا هم فامیلیش لاروتا جانس هس و مادرش گاردین سنسی هس یعنی استاد گاردین
:| پدر هم نداره پس بگو مغروریتش ووسه اونههه :| 
.
داستان لارا:
لارا توی شهر نیوی

سلام
من یک زن نیستم ، من سه زنم !!!
یکیشان دختر بچه ای است  شش ساله ...
پر شر و شور ، بازیگوش و سرشار از انرژی های ناب کودکی
دیگری خانمی است سی و نه ساله ...
با وقار ، متین ، پرکار، همسر ، کدبانو
و آن یکیشان شصت و اندی ساله
تنها ، دلمرده و بی حوصله
دلش رفتن می خواهد و تمام شدن ...
اگر از من می پرسی هر سه را دوست دارم زیرا این منم
سه زن در یک زن ...
 
 
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها